
این لباسببری که رادوین خوشگلم تنشه مدین مامانه و خودم دوختم واین شدکه ماجرای آتلیه شروع شد....چه روزقشنگی بودبایه بقل پرازمیوه و سبزیجات رفتیم آتلیه....کمتر جایی حاضر میشه این دکورها را بچینه چون دردسرش برای عکاس وآتلیه زیاده و یه عالمه ریخت وپاش داره.....به محض رسیدنمون با اونهمه وسایل که بعضی تو کالسکت جاداده بودیم و بعضی در دستمون بود عکاس مهربونمون خندیدو گفت :اینا چیه؟ گفتیم دکورمونه دیگه هههههههه...البته قبلش تلفنی گفته بودم میخوام با چه دکورهایی عکس بگیرم ولی فکر نمیکرد اینهمه بشه و کلی شوخی کردیم و سریه سرش گذاشتیم خلاصه..... اول قرار شد ...
ادامه مطلب